به بهانه سالروز تولد سیمین بهبهانی

گفتگوی بابک صحرایی با سیمین بهبهانی با خوانندگی همایون شجریان را در تریبون هنر بشنوید

این گفتگو در آخرین ماه های حیات سیمین بهبهانی انجام شده است

تریبون هنر: بابک صحرایی _ چندین ماه قبل از پرواز ابدی بانو سیمین بهبهانی گفتگویی با هم داشتیم. سیمین بهبهانی از معدود چهره‌های برجسته زن در تاریخ ادبیات ایران است. شاعری که تمام عمر قلبش برای سرزمینش طپید و مرور شعرش به نوعی مرور تاریخ معاصر ایران است. مروری همراه با تحلیل معضلات و دردهای جامعه و مردم و از این منظر می‌شود سیمین بهبهانی را در شعر ایران چهره منحصر به فردی دانست. در کنار ارزش‌های شعری او به خصوص فتح قله‌های تازه در غزل و کشف و ابداع اوزان عروضی تازه و مطبوع، هیچکدام از شاعران زن در تاریخ ادبیات ایران به اندازه سیمین بهبهانی در شعر خود به دردهای جامعه و معضلات زندگی اجتماعی مردم و این سرزمین نپرداخته‌اند.

نکته مهم دیگر اقبالی است که جامعه نسبت به شعر سیمین بهبهانی در تمام سال‌های عمر این شاعر نشان داد تا جایی که بر خلاف بسیاری از هم نسلانش، شعرش پیوند بسیار خوبی با موسیقی نیز پیدا می‌کند و توجه ویژه نسل جوان را نیز بر می‌انگیزد. اجرای برخی از شعرهای سیمین بهبهانی توسط همایون شجریان و استقبال استثنایی جامعه و به خصوص نسل جوان از این قطعات اتفاق مثبت و مهمی در موسیقی سال‌های اخیر بود. آگاهی و دانش همایون شجریان در زمینه شعر و ادبیات و اجرای توانمندش به همراه موسیقی خوب این قطعات باعث اثبات این حقیقت شد که مردم همیشه به اثر درخشان و متفکرانه‌ای که معیارهای روز را به همراه دارد توجه ویژه‌ای نشان می‌دهند. منظورم از معیارهای روز تبعیت از جریان‌های کاذب بازار موسیقی و سطحی نگری مخاطب نیست. منظور توجه به زیبایی و انسجام شعر و موسیقی و اجرای توانمند و زیباست که نمونه بسیار خوبش همین اجرای اشعار سیمین بهبهانی توسط همایون شجریان است و بانو سیمین بهبهانی نیز در روز گفتگو درباره این اتفاق شادمانی عمیقی را ابراز داشت و معتقد بود هنر و توانایی همایون شجریان باعث شده شعرش به دل نسل جوانی بنشیند که شاید مخاطب و پیگیر شعر او نبوده‌اند و همایون باعث ایجاد این پیوند شده است.

این فایل صوتی را به عنوان یادگاری منتشر می‌کنیم تا لحظه‌هایی از صدای سیمین بهبهانی در آخرین ماه‌های حیاتش برای این سرزمین به یادگار بماند.همچنین از نیکان عزیز نیز که با پالایش صدا و ساخت قطعاتی پیانویی برای این گفتگو باعث زیبا‌تر شدن حال و هوای این گفتگو شد نیز تشکر می‌کنم.»
بخش‌هایی از این گفت‌وگو که در فایل صوتی می‌شنوید را اینجا بخوانید:

– من فکر می‌کنم اگر روزی بفهمم که دیگر نمی‌توانم شعر بگویم، آن روز، روز پایان حیات من است. من اگر شعر نگویم می‌میرم. شعر مونس من است و مرحم درد‌هایم. شعر راهنمای زندگی من و پناهگاه تلخی‌هایم است. اگر بلایی سرم بیاید به شعر پناه می‌برم. ممکن است روزی ذهن من فرسوده شود و نتوانم شعر بگویم. در آن روز، با اینکه زنده‌ام، اما احساس زندگی نمی‌کنم

– شعرهای من بازتاب اتفاق‌هایی است که در ایران روی داده، هرچند بیان ساده و مستقیم مسایل تاریخی نیستند و به طور مستقیم به موضوع اشاره ندارند. شاید ذکر خاطره‌ای مناسب باشد. چند سال پیش در یکی از دانشگاه‌های آمریکا دعوت بودم. از من خواستند تا در مورد وقایع سه دهه اخیر صحبت کنم. احساس کردم این موضوع برایم دشوار است، چون هیچ کتاب و منبعی در دسترسم نبود. ناگهان متوجه شدم که قسمت اعظم شعرهای من، درباره اتفاق‌های مهمی بوده که در وطنم روی داده است. بنابراین از روی شعر‌ها متن سخنرانی‌ام را نوشتم و ۳-۲ خط از شعر را هم درج کردم تا حسم را نسبت به آن اتفاق شرح دهم. احساس کردم که من این وقایع تاریخی را نه به صورت متن تاریخی، که با قلبم و احساسم نوشته بودم. البته هیچ ادعایی ندارم و این شعر‌ها از عهده من برآمده است و زمانه درباره‌اش قضاوت می‌کند.»

– عنوان «نیمای غزل» را دوست دارم. خود نیما هم من را خیلی دوست داشت و به من محبت می‌کرد. ۱۹ -۲۰ سال داشتم که مسابقه‌ای گذاشته بودند برای صلح. سعید نفیسی و نیما اعضای هیات داوران آن مسابقه بودند. من خودم را به آن مسابقه رساندم و توقع داشتم که برنده شوم. اما برنده‌ها کسان دیگری بودند. بغض گلویم را گرفته بود و می‌خواستم گریه کنم. گوشه‌ای نشسته بودم که نیما بالای سرم آمد. دید حالم خیلی خراب است. رو کرد و به سعید نفیسی گفت که نمایشنامه‌ای برای این مسابقه فرستاده شده یا نه. او هم گفت که نمایشنامه‌ای فرستاده نشده و نتیجه آن شد که من بابت شعرم که البته حالتی روایی داشت، برنده بخش نمایشنامه شدم. جایزه ستاره‌ای ۶ پر بود که روبانی آبی داشت. تا مدت‌ها آن را داشتم.

 

گفتگوی بابک صحرایی با سیمین بهبهانی با خوانندگی همایون شجریان را در اینجا بشنوید

طراحی کاور از بهرنگ نامداری

 

simin bebahani & babak sahraee & homayoun shajarian

 

سیمین بهبهانی و بابک صحرایی

مطالب مرتبط




شما هم یک دیدگاه ارسال کنید
 

نام




یادداشت آرشیو

  • تنگه ابوقریب
    دریچه‌ای به مفهوم مقاومت
    یادداشت کمال تبریزی درباره «تنگه ابوقریب»
    فقط باید دید

    تریبون هنر _ کمال تبریزی: «تنگه ابوقریب» از آن دسته فیلم‌هایی است که غیر قابل توصیف هستند ! مثل موسیقی‌ای که غیر قابل تقلید باشد ! فقط می‌توان گفت که مانند دریچه شهرفرنگ به دنیایی متفاوت هدایت می‌شوید که این بار به شدت ملموس و واقعی است ! دریچه‌ای به […]

  • کیوان کثیریان
    نگاهی به ترکیب سینماها در هفته‌های اخیر
    قصه بی‌سروته، بازی‌های خیلی بد، بازیگرانی بسیار بدتر
    یادداشت کیوان کثیریان

    کیوان کثیریان:  نگاهی به ترکیب اکران سینماها در هفته‌های اخیر می‌تواند گویای حال و روز این روزهای سینمای ما باشد. نگاه معیوب مدیریت سینما که تشویق “سرمایه سالاری” نام گرفته نتیجه‌اش می‌شود همین. از ۱۳ فیلم روی پرده ۸ تایش از جنس فیلم‌هایی است که “کمدی” خوانده می‌شوند و در […]

  • ابراهیم گلستان و مسعود کیمیایی
    گلستان از انگلستان
    یادداشت «ابراهیم گلستان» برای سالروز تولد «مسعود کیمیایی»
    در تریبون هنر بخوانید

    تریبون هنر: «چیزی که مسعود در فیلم «قیصر» گفته بود مرا متوجه نوع دریافت و فکر او کرد، که تفاوت داشت با «ننه من غریبم» بازی‌های قصه‌هایی در تیره‌روزی دخترهای رعیت یا تیره‌کاری‌های پسرهای ارباب، و قس علی‌ذالک‌هایی که از اول سال های ۱۳۰۰ راه افتاده بود» این جملات بخش […]

  • عصبانی نیستم
    عصبانی نیستم؛ بُمبی که خنثی شد
    یادداشتی از سیدمحمد کاظمی

    تریبون هنر: این همه کش و قوس؟این همه شاخ و شانه کشیدن؟این همه دلخوری و قُلدری؟ارزشش را داشت؟ این همه ترس؟ این همه لج بازی؟این همه امضای بی اعتبار؟ارزشش را داشت؟ فیلم “عصبانی نیستم” از رضا درمیشیان بعد از چهار سال سر و صدا ، بالاخره بهار امسال به اکران […]

  • آن سوی ابرها
    فیلم تازه مجید مجیدی
    نگاهی به آن سوی ابرها
    محصول مشترک ایران و هنر

    تریبون هنر: فیلم تازه مجید مجیدی داستان خواهر و برادری است که مدتی از هم دور بوده‌اند اما ماجرایی تازه، دوباره سرنوشت آنها را به هم گره می‌زند. این فیلم در ستایش عشق و زندگی و تنوع روابط انسانی است. نکته‌ها: – مجید مجیدی دو سال بعد از پروژه‌ی عظیم […]

مغزهای کوچک زنگ زده

آخرین بار کی سحر را دیدی

چراغ های ناتمام

شعله ور