گفتگو با اهالی هنر به بهانه آثاری که درباره تهران خوانده اند

رضا یزدانی، کامران رسول زاده و سینا حجازی از خواندن برای تهران می گویند

یغما گلرویی، حسن علیشیری، حسین غیاثی، مهدی ایوبی، سجاد افشاریان، امیر بهادری و هاتف حسینی در این پرونده نظرات خود درباره ترانه نوشتن از تهران را عنوان کرده اند

بهنام مظاهری: تهران و هیاهویش بهانه ای برای نوشتن و خواندن از این کلان شهر بوده است. شهری که بستر مهم ترین اتفاقات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی در تاریخ معاصر بوده است و چندین دهه است که محل تجمع اصلی اهالی موسیقی و سینما و دیگر شاخه های هنر است. در ادامه پرونده قطعات اجرا شده درباره تهران گفتگویی با تعدادی از اهالی موسیقی داشته ایم. چهره هایی که اکثرا قطعاتی را نیز درباره تهران خلق کرده اند

 

رضا یزدانی

رضا یزدانی(خواننده، آهنگساز و تنظیم کننده)
آوازه خوان تهرانم:
من آوازه خوان تهران هستم. از تهران قدیم تا تهران جدید را خواندم. تهران شهر زندگی من است، برای همین دوست دارم از آن بخوانم. کافه نادری، کوچه ملی، لاله زار، جردن، برج، مترو و …. ترانه هایی است که من از تهران خواندم. سال گذشته هم پرفورمنس ترانه های تهران را با نقاشی های «بزرگمهر حسین پور» اجرا کردم. شاید اگر ساکن شهر دیگری بودم، از آن ها می خواندم اما در حال حاضر آوازه خان تهران هستم. در این شهر نفس کشیدم، قدم زدم، زندگی کردم، خاطره بازی کردم. تمام این ها دلیل محکمی برای خواندن ازش است.

 

 

کامران رسول زاده

کامران رسول زاده (شاعر؛آهنگساز؛ خواننده)

در تمام فرهنگ ها و جوامع، شهرهاى بزرگ به خصوص پایتخت ها براى مردم خاطره انگیزتر و پر رمز و رازتر بوده اند. تمرکز منابع اقتصادى، اجتماعى و دولتى در شهرهاى بزرگ، منجر به مهاجرت مردم از سایر شهرها شده و گاه این مهاجرت ها از حد توان شهرهاى بزرگ براى ارائه ى حداقل خدمات به مهاجران و به تبع آن ساکنان بومى آن شهرها فراتر رفته و این عامل ناهمجارى هاى فراوانى را شکل داده و برخلاف ظاهر پر زرق و برق کلان شهرها که دستمایه ى تبلیغاتى بنگاههاى تجارى براى گردش سرمایه در بازارها شده، روى دیگرِ سکه ى شهرهاى بزرگ، تاریک و بى رونق است.
درست از همینجاست که هنر به عنوان رویکردى آرمان گرا در جوامع مختلف، شروع به مشاهده و پردازش اوضاع مى کند و پاى هنجارها و ناهنجارى هاى شهرها را به آثار هنرى مى کشاند. چرا که آثار هنرمندان هر دوره همواره تحت تاثیر شیوه ى زیست و محل زندگى شان بوده است. اینگونه است که در اکثر آثار هنرى هر دوره نشانه هایى از مولفه ها و سمبل هاى شهرها به چشم مى خورد.
تهران کلان شهرى ست که نه تنها هیچ تدبیرى براى کنترل جمعیت و نظام شهروندى آن اندیشیده نشده بلکه گویى این خود تهران است که بى اعتنا به آمار و ارقام ناهنجارى هاى موجود همچون یک سلول سرطانى در حال گسترش و رشد خطرناکِ خویش بوده است. گسترشى که حتى دست سیستم هاى نظارتى را رسیدگى به بیشتر ناهنجارى ها کوتاه کرده و جامعه شناسان را هر روز با معضلى تازه روبرو کرده است.
کمترین نیاز هر فرد در اجتماع، بهداشت، آموزش، تغذیه ى درست و بهره مندى از نظام شغلى و وفاه اقتصادى ست. وقتى کفه ى ترازوى داشته هاى یک شهر با نیازهاى آن برابر نباشد همه جیز به هم میریزد، آنوقت کودکانى که باید در چرخه ى نظام آموزشى قرار بگیرد سر از چهارراههاى فقر در مى آورد و زنانى که محور عاطفى خانواده اند هیج مهر و عاطفه اى از جامعه دریافت نمى کنند و فقر و اعتیاد و فساد عاملى مى شود که مسیر زندگى بخشى از کودکان و زنان و مردان جامعه را تغییر مى دهد.
تهران پر است از این ناهنجارى ها. زندگى لوکسِ شهرى از یک طرف و فقر پنهان و عیان از طرف دیگر تهران را به شهر پریشانى بدل کرده که گویى همه پذیرفته اند که زندگى همین است، رد شدن از کنار همه ى معضلات شهر و فرافکنى تقصیرها به بهانه ى اینکه این اختلاف عمیق هنجارها و ناهنجارها ناگزیر و طبیعى ست در حالیکه در هیچ جامعه ى عادلى مردم اینگونه با فقر و فساد و اعتیاد دچار همزیستى نمى شوند که در تهران شاهد آن هستیم. در تهرانِ ثروتمند و پرمدعا که محل گردش بخش عمده اى از سرمایه هاى ملى ست.همین تهران که ویترین پر رنگ و لعاب انواع ماشین هاى میلیاردى و برج هاى سر به فلک کشیده و زندگى هاى لوکس آنچنانى ست و هیچکس نه میخواهد و نه مى تواند مانع اینهمه اختلاف در شیوه ى زیست ساکنان تهران بزرگ شود

 

سینا حجازی

سینا حجازی(خواننده؛ ترانه سرا؛ آهنگساز)
تهران من از تو هیچ نمی خواهم
کار یک خواننده این است که از محیطش بخواند. یک وقت هایی ممکن است این محیط احساس آدم باشد؛ یک وقت هایی ممکن است خاطرات آدم باشد و گاهی هم این محیط همان محیطی است که در آن زندگی می کنیم. من هم وقتی قطعه «تهران» را خواندم هدفم همین بود و دوست داشتم از محیطی که در آن زندگی می کنم بخوانم. اما به دلیل این که نمی خواستم از ژانر کاری خودم دور شوم احساس کردم باید از زاویه نگاه متفاوتی سراغ این قطعه بروم و فضای موسیقی خودم را در آن حفظ کنم. هر کسی هم جای من بود همین کار را می کرد. موزیسین ها؛ خواننده ها و شاعران نسل های مختلف هرکدام با سبک و سیاق خودشان به تهران پرداخته اند و به نظرم غزل «تهران» محمدرضا رستم بیگلو که می گوید:« تهران من ازتوهیچ نمی خواهم، جز تکه پاره های گریبانم» یکی از بهترین کارهایی است که تا به امروز درباره تهران شنیده ام.

 

یغما گلرویی

یغما گلرویی (شاعر و ترانه سرا)
در این شهر بزرگ شدم:
استفاده از کلمه «تهران» در ترانه به صرف این است که در این شهر بزرگ شده ام. من متولد ارومیه هستم اما محیط تهران در ترانه های من بیان شده است. طبیعی است که نتوانم از شهر های دیگر بنویسم چون درک درستی از آن شهر ها ندارم. سایر شهر ها برای من محیط گنگی است. شاعر تا درک نکند نمی تواند، در غالب شعر بیان کند. ترانه سرا همیشه از شهر و محل زندگی و جغرافیا خودش می نویسد. نمی گویم که تهران اولویت اول من است اما برای من ۱۰۰% نوستالوژی خودش را دارد. من در ترانه هایم از مکان هایی نام بردم که به دهه هایی بر می گردد که خودم زندگی نکردم. اما تاریخچه آن ها را خواندم و از نزدیک آن ها را دیدم و لمس کردم. مانند کافه نادری یا لاله زار قدیم. فضا هایی را در ترانه ام تعریف کردم که از بزرگ تر ها شنیده ام. البته درباره تهران امروز هم نوشتم. به طور مثال «عصر های گیشا» یا «کافه گودو» حال حاضر تهران را بیان می کند.

 

حسن علیشیری

حسن علیشیری (شاعر و ترانه سرا)
تهران برایم اهمیت دارد:
من در ترانه هایم غیر از تهران به نام شهر های دیگر هم اشاره کرده ام. مثل: «با تو بودن همیشه دلچسبه / مث دوست داشتنای پنهونی / من یه اهواز غرق توی غبار/ تو مث آستارا تو بارونی» دلیل این که از نام یک شهر در ترانه استفاده می کنیم، زندگی روزمره در آن شهر است. از نظر من در ترانه همان قدر که اشاره به زمان و مشخص بودن برهه ی تاریخی اهمیت دارد، روشن بودن جغرافیا نیز مهم است. من از کلمه تهران بار ها استفاده کرده ام، چون در آن زندگی می کنم. زادبومِ من شاعر است و برایم اهمیت دارد. شاید نوستالژی زیادی با تهران نداشته باشم، چون سال های زیادی از زندگی ام را ساکن کرج بوده ام، اما امروز در این شهر هستم و تهران معاصر را می نویسم. تهرانی که بزرگراه همت دارد. دریاچه چیتگر دارد. سینما کوروش و ملت دارد، برج میلادی دارد که من برایش می توانم بنویسم: «شب‌های روشن» رو قدم می‌زدیم/ از پل «پارک وی» تا «سعادت آباد»/ انگاری دنیای توی مشت ما بود/ شبای جشنواره تو برج میلاد»
به نظر من همان قدر که نوشتن از تهران نوستالژیک زیبا و لازم است باید از خیابان های امروز، کافه های امروز و سینماهای امروز هم در ترانه نوشت.

 

حسین غیاثی
حسین غیاثی (ترانه سرا):

ترانه تاریخ همیشه زنده‌ی یک سرزمین است

ترانه تاریخ همیشه زنده‌ی یک سرزمین است. ترانه هنری‌ست وابسته به مکان و زمان، از نگاه مردمی که غم‌ها و شادی‌هایشان را زندگی می‌کنند. کلمات در دست شاعر یا ترانه‌سرا دغدغه‌ها، عشق‌ها و مصیبت‌های یک سرزمین را در گذر زمان به تصویر می‌کشند. با شنیدن بسیاری از تصنیف‌ها و ترانه‌های فولک و لالایی‌ها و …می‌توان بسیاری از اتفاقات یک سرزمین و یک تاریخ را بی‌بودن در آن لحظه مرور کرد. شاید به همین دلیل ترانه ای که به اسم یک سرزمین و یک شهر نوشته می شود از اهمیت ویژه ای برخوردار باشد.
در دنیا ترانه سرا ها ، خواننده ها و آهنگسازان بسیاری به جای بیان احساس خود به شرح حال و روز شهر خود پرداخته اند. آلبوم پاریس از «زاز» ترانه سرا و خواننده‌ی فرانسوی مجموعه ای از این دست ترانه هاست و شاید یکی دیگر از زیباترین آنها ترانه «بندر آمستردام» ژک برل باشد که وقتی می شنوی انگار در گوشه ای از آن بندر ایستاده ای و وحشت زده به ملوان های مست نگاه می کنی.
این رویکرد و نگاه با نام بردن از شهر در بین شاعران و ترانه سرایان ایرانی با موضوع پایتخت ایران، یعنی تهران نیز وجود دارد که بسیاری از آنها با موسیقی همراه شده اند که شاید به دلیل وجود خط قرمز ها در موسیقی داخلی کمتر رویکرد اجتماعی ، سیاسی که ماهیت اصلی این نوع ترانه است را به خود گرفته اند.
البته ترانه «طهران تهران» اندیشه فولادوند با صدای رضا یزدانی و یا ترانه «تهران » سینا حجازی که با طعنه و طنز به تصویر فضای تهران پرداخته است و تعدادی از کارهای رپ زیر زمینی نمونه های خوبی از ترانه های اجتماعی با موضوع تهران هستند و جز این بخش، اکثر ترانه های تهران عاشقانه هایی هستند که در تهران اتفاق افتاده اند و تهران تنها نقش مکان وقوع اتفاق را دارد مثل ترانه «تهران» مریم دلشاد با صدای امیر عباس حسن زاده، «تهران شلوغه» نرگس جعفری با صدای علی عبدالمالکی و یا ترانه «طهران» مهران هادیان با صدای بابک جهانبخش و نمونه های بسیار زیاد دیگری از این دست که نام بردن و بررسی آنها در این یادداشت نمی گنجد. ترانه‌ی «تهران» ِ سعید امیر اصلانی با صدای امیر کریمی هم شاید هنوز هم معروف‌ترین ترانه‌ی پایتخت باشد که هدف اصلی‌اش انگار کمک به برند کردن ِ اسم تهران و توصیف ِ شهری ِ پایتخت بود. البته که در این سال‌ها تجربه‌ی خوانندگان ِ مولف ِ زیرزمینی مثل سروشِ هیچ‌کس، امروزی‌ترین و بهترین نگاه به تهران در ترانه و موسیقی بوده و هست؛ «اینجا تهرانه یعنی شهری که…»

 

مهدی ایوبی

 

 

مهدی ایوبی (ترانه سرا)
شهرم را تعریف کردم:
«تهران» جایی است که من در آن بزرگ شدم، زندگی و کار می کنم. محیط جغرافیایی همیشه روی شاعر تاثیر گذار است. این موضوع ربطی به عصر حاضر ندارد، در شعر های حافظ و سعدی هم بار ها اشاره به شهر «شیراز» را شاهد هستیم. اشاره به مکان در شعر یکی از ارکان است. آدم ها در محل زندگی و شهرشان بزرگ می شوند، قد می کشند، عاشق می شوند، قدم می زنند، خاطره سازی می کنند، کافه می روند و… . شاعر که به این جزییات هم دقت بیشتری دارد، برای همین نام شهرش را در ترانه هایش استفاده می کند. مرور خاطره ها و نوشتن نوستالژی ترانه را زیبا تر می کند. هر ترانه سرا در ترانه اش، شهر خودش را تعریف می کند.

 

سجاد افشاریان
سجاد افشاریان(ترانه سرای قطعه در بندر تهران)

تهران شهر عجیبى است:
تهران شهر عجیبى است ؛ آنقدرها عجیب که چه بخواهم چه نه ؛ خود را با تمامِ معمارى بى قواره اش با تمامِ بنفشه هاىِ دلتنگش لابه لاى شعر هاى من جا مى کند ؛ هفت تیرش ماشه اش را نمى چکاند و اتوبان هایش ترانه هاى باد را در شعرهایم مى نویسند ؛ تهران مدتیست که براى من غریب شده یا خود را در خیابان هایش غریبه پیدا مى کنم ، وقتى شهر در جان تو هم غریب باشد هم عجیب تو دل در دلت نمى ماند ؛ آخرین بارها که اینگونه بودم خود را ایستاده بر دریاىِ جنوب دیده بودم و حالا در تهران مى دیدم که آب تا پاهایم بالا آمده و موج ها لب آلب پیش مى آیند تا میدان آزادى و باز مى گردند ؛ عطر ادویه ژک بقل فرانسوى و بندر آمستردامش در مشام من ابدیست و در یک شب دلگیرى بى آنکه بخواهم خودم را شاعر بندر تهران دیدم ؛ از آنجا که هیچ گاه ترانه سرا نبوده ام با چکش کارى بهزاد عمرانى شعر بندر دلگیر تهران ترانه اى شد در آلبوم مخرج مشترک ؛ در ترانه دخترانى بودند که در خانه هاشان تنها و تنها مى رقصیدند و من آرزو مى کردم که معشوق یکى از آنها باشد و در آلبوم تبدیل شد به سایه هایى که در خانه هاشان تنها و تنها مى رقصند ؛ در نهایت باید بنویسم تهران بزرگترین شعر جهان است که هر چه کلمه اش کنى و بخوانى اش تمام مى ؛ نمى شود

 

امیر-بهاری

درباره تهران و بازتابش در موسیقی پاپیولار
شهری که نت ندارد
امیر بهاری (روزنامه نگار و منتقد موسیقی)
شهری بودن یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اثر هنری بعد از قرن ۱۹ بود. بسیاری از مدیوم‌های هنری تصویر ذهنی هنرمند از شهر را مطالبه می‌کردند و باز گشتی که در دوران بعد از مدرن به حاشیه اتفاق افتاد هم شاید افراط در پرداخت به این امر مهم بود. اما بسیاری از منتقدان و محققان هنری غیبت شهر در اثار هنری ایرانی در بیش از نیم قرن اخیر را یک نقطه ضعف بزرگ در تاریخ هنر معاصر می‌دانند. شهر در سینمای پیش از انقلاب ایران به مدد فیلمسازان معدودی از جمله فریدون گله و مسعود کیمیایی معنا دارد و جالب اینکه بعد از انقلاب هم مدت‌ها طول می‌کشد در آثار سینماگران اهمیت پیدا کند. حتی بخش عمده‌ای از ادبیات ایران هم شهر را تا همین چند سال پیش نادیده گرفته بود. در موسیقی مسئله پچیده‌تر بود. بنیان موسیقی ایرانی غیر شهری بود؛ چه موسیقی نواحی ایران و چه موسیقی ردیف-دستگاهی که در واقع یک موسیقی درباری بود، منتها موسیقی درباره شاهان قجری. «بیات تهران» تنها موسیقی ایرانی و تهرانی بود که شهر اوایل قرن اخیر شمسی در آن نمود داشت. بازتاب خلقیات و خرد فرهنگ‌های تهران قدیم بود. اما تهران از زمانی که شروع به مدرن شدن کرد، دیگر همین را هم نداشت.
تنها جریانی که انصافا شهر تهران در آن بازتاب روشنی داشت ، موسیقی «کوچه بازاری» بود. شکلی از موسیقی که از طرف جریان فکری غالب روشنفکران و منتقدان هنری، حقیرترن نوع موسیقی بود. البته اهل تفکری که بر اساس پیش فرض‌های سنت گرایانه ثبیت شده و نه با در نظر گرفتن بستر زیبایی شناسانه و جامعه‌شناسنانه هر شکل از بیان هنری ، اظهار نظر می‌کنند را نمی‌توان روشنفکری واقعی دانست. ولی خب آن دوران همه متاثر از یک جریان فکری مشخص در موسیقی ، خوب و بدی هم برای آن تعریف کرده بودند که موسیقی کوچه بازاری «بدترین» بدِ موسیقی ایران بود. ولی در ترانه‌های همین جریان شما می‌توانید عناصر جالبی از زندگی روزمره شهر تهران مخصوصا بخش‌های سطح پایین و حاشیه این شهر را استخراج کنید. به عنوان مثال در ترانه «زیارت» ِ جواد یساری شما با خرده فرهنگ بسیار مهمی در زندگی خانواده‌های سنتی ایران مواجه می‌شوید. اینکه زیارت امامزاده‌ها رفتن در فرهنگ شهری تهران تنها دلیل مذهبی نداشته و تفریح و تفرج هم محسوب می‌شده.
در جریان قدرتمند و تاثیر گذار موسیقی پاپ دهه ۱۳۵۰ شمسی شما کمتر ترانه‌ای می‌شنوید که در آن به شهر تهران توجه شده باشد. بزرگان عرصه ترانه همه دغدغه‌های بزرگ فسلفی و سیاسی داشتند که ظاهرا ربطی به شهر تهران نداشته است. اغلب هیت‌ها هم همین حالت را داشتند حتی ترانه‌های ماندگار هم بینامتنیت بسیار ضعیفی با شهر تهران داشتند. «گل یخ» ، «جمعه» ، «شقایق»، «شب زده»، «کمکم کن» و … حتی «مرد تنهای» ِ مثلث فرهاد، شهیار قنبری و اسفندیار منفرد زاده که برای یکی از مهمترین فیلم‌های شهری تاریخ سینمای ایران (رضا موتوری) ساخت شده هم بوی از شهر تهران نبرده بود.
بعد از انقلاب یا در واقع بعد از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ که فضا برای موسیقی پاپ باز شد تا امروز ترانه‌های بسیاری برای تهران خوانده شد که قابل بحث و نظر هستند اما باز در این سال‌ها هم مهمترین ترانه «تهرونی» از دل جریانی بیرون آمد که هم از جانب متولیان دولتی و هم از جانب روشنفکران موسیقی انکار می‌شد. ترانه «تهران»ِ سروش هیچکس اثر ماندگاری شد که تصویر دردناک ولی باورپذیری از شهر تهران نشان می‌داد. ترانه‌ای در سبک موسیقی رَپ که بریده بریده‌های خوش آهنگ از مناسبات شهر تهران که ارتباط تماتیک روشنی داشتند، آن را شکل داده بود.
ولی خب حالا تهران دارای ترانه‌های بسیاری است. ترانه‌هایی که هر کدام راوی بخشی از تهران هستند و البته چون اغلب آنها سفارش صدا و سیما بودند، تصویر نه چندان واقع گرایانه از این شهر ارائه کردند. و جالب اینکه موسیقی سنتی (ردیف-دستگاهی) همچنان هیچ نسبتی با شهر تهران ندارد و ظاهرا هم قرار نیست، نسبتی پیدا کند. با همه این اوصاف به نظر می‌آید همچنان شهر تهران جای پرداخت بیشتر و البته هنرمندانه‌تری در موسیقی ایران دارد

 

هاتف حسینی

هاتف حسینی( روزنامه نگار و منتقد موسیقی)
تهران که دریا نداره
دود، شلوغی و ترافیک شاید اولین ویژگی‌های منفی پایتخت یکی از کهن‌ترین کشورهای دنیا باشد ولی همین شهر شلوغ و پر ترافیک عاشقان بسیاری دارد که طی این سال‌ها عاشقانه برایش سروده‌اند و خوانده‌اند. تهران به عنوان پرجمعیت‌ترین شهر ایران همواره توجهات هنرمندان در همه عرصه ها را به خود جلب کرده است. خواننده ها نیز از این قائده مستثنی نبوده و طی یک صده اخیر قطعاتی را با مضمون این پایتخت تاریخی اجرا کرده اند. اینکه خواندن در ارتباط با شهر و پایتخت و … قضیه ای مرسوم در کشورهای دیگر هست یا خیر حداقل برای من اهمیتی ندارد، چرا که هم اکنون ساکن این شهر هستم و ترجیح می دهم با همین حال و هوا زندگی کنم. گذشته از تمام مقدمات، به نظرم قطعه شاخصی برای شهر تهران طی سالهای اخیر سروده نشده یا حداقل به گوش نگارنده نرسیده است. در میان همین معدود قطعات، خوانندگانی مثل محمدرضا عیوضی و امیر تاجیک قطعاتی اجرا کرده اند (روزگار جوانی و زیر اسمان این شهر) که شاید محوریت آنها به صورت علنی و مشخص، شهر تهران نباشد ولی ترانه سرای آن قطعات به خوبی این پایتخت را توصیف کرده اند. نگاهی امیدوارانه و مثبت در عین تمام مشکلات، ویژگی مشترک این دو قطعه ماندگار بودند که هنوز هم بسیاری از ما آنها را می توانیم از حفظ بخوانیم.
کمی به جلوتر که بیاییم قطعه ای عاشقانه و متفاوت نظرم را جلب می کند که آنچنان هم ربطی با تهران ندارد. «همسایه» با ترانه ای از حسین صفا و صدای محسن چاوشی در زمان انتشارش موفقیتی جالب توجه را نصیب این خواننده پاپ کرد. “دریا واسه کشتیای بی سرنشین جا نداره / پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره!” بیت آغازین این قطعه شوک بزرگی به شنونده وارد می کند و او را ناچار به تفکر بیشتر می کند. اینکه تهران دریا ندارد پدیده فنومنالی نیست ولی نگاه ویژه ترانه سرا به این پدیده قابل تحسین است. او با یک استعاره کم نظیر شنونده را به شنیدن ادامه قطعه ترغیب می کند. واژه «تهران» بدون شک تاثیری دوچندان روی مخاطب می گذارد زیرا تضاد این بخش از از ترانه در عین بدیهی بودن، بسیار دلنشین و قابل تامل است. خوشبختانه در ادامه ترانه نیز شاهد و شنونده ترانه ای فکر شده و منسجم هستیم که قابل شنیدن برای دفعات مکرر است.
در واقع عین بی انصافی است اگر در این مطلب یادی از قطعه محبوب «تهران» از امیر کریمی نکنیم. ترسیم فضایی همراه با اغراق های هیجان برانگیز، آنچنان مخاطب را مشتاق به شنیدن این قطعه می کند که هنوز هم پس از یک دهه از جذابیت آن کم نشده است. در این موسیقی، ترانه سرا از تهران به عنوان نماد ایران و با استفاده از آرایه ادبی مَجاز توانسته با یک تیر دو نشان بزند. هم توصیفی از شهر تهران داشته و هم تهران را در اصطلاح عامیانه “مُشت نمونه خروار” داسنته است. نگاه مثبت و به دور از سیاه بینی های مرسوم در این قطعه نمایان ترین نقطه عطف آن است.

 

tehran tehran

 

نوسنده: بهنام مظاهری

منبع: تریبون هنر

مطالب مرتبط




شما هم یک دیدگاه ارسال کنید
 

نام




یادداشت آرشیو

  • بدون تاریخ بدون امضا
    به بهانه اکران "بدون تاریخ،بدون امضاء"
    قصّه ای که دیدن و شنیدنش واجب است
    یادداشت سیدمحمد کاظمی

    تریبون هنر _ سیدمحمد کاظمی: در میان انبوهی از فیلم های بی قصّه یا بد قصّه که به عقیده ی بسیاری از کارشناسان، لطمه ی اصلی را به سینما وارد می کنند، فیلم وحیدجلیلوند را باید بارها تحسین کرد و به هر انسانی توصیه کرد که برای تماشای این اثر […]

  • عبدالجواد موسوی
    یادداشت سید عبدالجواد موسوی
    درهیچ کجای دنیا منتقدان فیلم را بی‌شرف و بی‌غیرت خطاب نمی کنند
    دست از سر هنر و سیاست و دین مردم‌ بردارید

    تریبون هنر _ سید عبدالجواد موسوی: فایده‌ای ندارد. هر چه قدر هم درباره دوقطبی‌سازی و مضراتش بگوییم فایده‌ای ندارد. عده‌ای نان و هویت‌شان را در این دوقطبی‌سازی‌های مضحک و چندش‌آور می‌بینند و اصلا هم برای‌شان مهم نیست از دل این دوقطبی‌سازی‌ها ممکن است چه فجایع هولناکی سر بر آورند. اختلاف […]

  • ابراهیم حاتمی کیا تریبون هنر
    یادداشت محمد قوچانی درباره ابراهیم حاتمی کیا
    بیش از عقل معاش، عقل معاد دارد
    سیاست را می‌فهمد اما سیاست را دوست ندارد

    تریبون هنر _ محمد قوچانی: ابراهیم حاتمی‌کیا مثل هر ایرانی دیگری این روزها با این پرسش روبه‌رو است که اصلاح‌طلب است یا اصولگرا؟ میانه‌رو است یا تندرو؟ با اپوزیسیون یا از حاکمیت؟ مدافع دولت است یا منتقد آن؟ این پرسش‌ها البته در میان عامه مردم خریداری ندارد. به جز نهایتا […]

  • ابراهیم حاتمی کیا
    یادداشت عبدالرضا منجزی درباره ابراهیم حاتمی کیا
    او منزلت طرفداران انقلاب را هم پایین آورده
    مرور حاتمی کیا؛ از همراهی آوینی تا ناسزا به کیارستمی و فرهادی

    تریبون هنر _ عبدالرضامنجزی: بعضی از ادم ها هر چه در سایه باشند ،مقبول ترند.محبوب ترند. گاهی دورماندگی ادم را دست نیافتنی و، پرراز و رمز می کند.مثل هوارد هیوز.مثل وارن بیتی.حتی مثل شمیم بهار منتقد خودمان که در دورافتادگی اش ،صاحب منزلت و اعتباری شده، حتی بت گروهی هم […]

  • مهناز افشار و سارا بهرامی
    درباره نامزدی هم زمان مهناز افشار و سارا بهرامی
    در اسکار ۱۲ بار ۲ بازیگر از یک فیلم برای بهترین نقش اصلی انتخاب شده اند
    در اسکار 1991 جینا دیویس و‌ سوزان ساراندون، هر دو «تلما و لوییز» نامزد شدند

    تریبون هنر _ حسن علیشیری: از دیشب که اسامی نامردهای سیمرغ جشنواره‌ی فجر اعلام شده، حضور دو بازیگر از یک فیلم در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن (خانم‌ها مهناز افشار و سارا بهرامی برای فیلم دارکوب) بحث‌برانگیز شده. جدا از این‌که در این فیلم آیا واقعن هر دو بازیگر […]

رضا صادقی گمونم

علی عبدالمالکی

شهاب مظفری

اشوان

حمید اصغری دورت بگردم

سیامک عباسی

محسن قمی عشق

امین قباد