کارگاه ترانه بابک صحرایی با حضور مهدی یغمایی و پوریا حیدری برگزار شد

مهدی یغمایی: جدا از زیبایی، موفقیت یک ترانه هم بسیار مهم است / پوریا حیدری: علاقه زیادی به کار کردن در حال حاضر ندارم

داوود حیدری، پرند زاهدی، جواد گلپایگانی، محسن داداشی و اکبر اصفهانی نیز از مهمان این جلسه بودند

تریبون هنر: کارگاه ترانه بابک صحرایی ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ با حس و حال دیگری برگزار شد. بی شک حضور مهمانانی چون مهدی یغمایی، پوریا حیدری، داوود حیدری، پرند زاهدی، جواد گلپایگانی، محسن داداشی و اکبر اصفهانی یکی از دلایل مهم این متفاوت بودن است. تولد مهدی یغمایی هم که این جلسه را متفاوت تر کرد. طبق روال همیشگی جلسه با ترانه خوانی هنرجویان کارگاه ترانه آغاز شد و این ترانه ها بارها و بارها از طرف مهمانان مورد تحسین قرار گرفتند. یغمایی و حیدری نظرات خود را نسبت به بسیاری از ترانه ها بیان می کردند و دانش زیاد این دو عزیز نسبت به ترانه قابل توجه بود.

بابک صحرایی در ابتدای جلسه درباره مهدی یغمایی و پوریا حیدری گفت:
مهدی یغمایی و پوریا حیدری از بهترین های موسیقی ما هستند. بهترین بودن پارامترهایی دارد که می شود در موردشان صحبت کرد و به نتیجه رسید.مهدی یغمایی از نظر رنگ صدا، گستره صدا و تکنیک های خوانندگی جزء بهترین خواننده های ماست. اینکه خواننده ای تمام این معیارها را به شکلی مناسب و به صورت هم زمان داشته باشد بسیار ارزشمند است که مهدی یغمایی این چنین است. ما چون همکاری هایی هم با هم داشته ایم در استودیو به شخصه شاهد بوده ام که مهدی یغمایی بسیار خوب می خواند و هم در حیطه پاپ و هم در حیطه سنتی توانایی بی نظیری دارد
پوریا حیدری را هم سالیان است که درباره اش می گویم که از بهترین موزیسین های موسیقی ایران است. به خاطر اینکه در فضاها و ژانرها و سبک های مختلف موسیقی دارای توانایی است. بسیار آهنگساز باسوادی است. توانایی های پوریا در موسیقی تنها به صورت غریزی نیست و دانش بسیار خوبی نیز با استعداد ذاتی اش همراه است. ما بیش از صد همکاری با هم داشته ایم. از موسیقی های ارکسترال و کلاسیک تا مدرن و الکترونیک و موسیقی پوریا حیدری همیشه موسیقی طراز اول و بسیار خوبی بوده است.

بعد از این صحبت ها بخش ترانه خوانی ادامه پیدا کرد. در میانه ی این بخش از جلسه و ارائه نظرات از سوی مهمان های این نشست، مهدی یغمایی ترانه یکی از هنرجویان به اسم سجاد عبدالهی را برای اجرا انتخاب کرد. مهمدی یغمایی در آلبوم «چمدون تو» نیز ترانه یکی از هنرجویان کارگاه ترانه به اسم النا باقرزاده را اجرا کرده و به این ترتیب برای دومین بار ترانه ای از کارگاه ترانه بابک صحرایی توسط مهدی یغمایی برای اجرا انتخاب شد

پس از خوانده شدن تعدادی از ترانه ها، پرند زاهدی، بازیگر، کارگردان و فیلمنامه نویس که از مهنانان این جلسه بود ضمن اشاره به زیبایی ترانه های خوانده شده در جلسه گفت: می خواهم به افتخار بابک صحرایی دست بزنیم که باعث رشد و پرورش چنین استعدادهایی در ترانه امروز شده است

پرند زاهدی به منفی بودن ترانه ها اشاره کرد و اینکه چرا همه از دوری و بی توجهی معشوق مینویسند و چرا ترانه ی مثبت در بین جوان ها کم سروده می شود! این اعتراض بحث برانگیز باعث شد تا ترانه ای مثبت خوانده شود.

پس از پایان بخش ترانه خوانی، بخش پرشس و پاسخ آغاز شد. مهدی یغمایی در این قسمت از جلسه در پاسخ به سئوالی درباره نحوه انتخابش در زمینه ترانه گفت:

در مورد انتخاب ترانه ما باید  با ترانه ای که متفاوت است مواجه بشویم. اینکه ما درک کنیم ترانه سرا مفمومی را درک کرده و با نگاه شخصی و مختص به خودش ترانه اش را نوشته است. اتفاقی که در این جلسه هم شاهدش بودیم. من این حس را کردم و ترانه ای انتخاب کردم چون ترانه سرا جهان بینی جدیدی داشت که مختص به خودش بود. مساله دیگر را خیلی شفاف درباره اش صحبت می کنم. یک موقع ترانه ای را به ما می دهند که از ابتدا می گوییم اگر این ترانه فلان ملودی رویش ساخته شود اصطلاحا می گیرد. ما در ترانه به دنبال همین موفقیت و به اصلاح، گرفتن هم هستیم. چرا؟ چون داریم موسیقی پاپیولار و مردمی کار می کنیم و آن بخش موفقیت و گرفتنش هم برای ما خیلی مهم است.

پوریا حیدری نیز درباره معیارهایش برای انتخاب ترانه گفت:

ترانه ای که می خواهم برای آهنگسازی انتخاب کنم بستگی دارد به خواننده ای که قرار است آن را بخواند. اگر بخواهم خودم ترانه ای را انتخاب کنم اولا سعی می کنم ملودی ای که می سازم و تنظیمی که می زنم مثل همیشه نباشد نتیجتا ترانه ای که می خواهم انتخاب کنم اصلا نباید شبیه دیگر ترانه ها باشد.باید حرف های نویی داشته باشد. به نظرم امروز ترانه ای اتفاق ایجاد می کند که مفاهیمی متفاوت با آنچه که همیشه نوشته شده داشته باشد. اینکه من ترانه سراهای چیزهایی را بنویسم که کسی ننوشته یا کسی حتی فکر هم بهش نمی کند. من اگر ترانه سرا باشم راجع به همین میز و شیشه ها که پشتش نشسته ایم می نویسم. راجع به چیزهایی که کسی ننوشته. اینکه من عاشقم و تو رفته ای و حالا پاییز است و چند روز است تو نیستی و این قبیل حرف ها را از قدیم تا به حال همه خوانده اند و دیگر اتفاقی ایجاد نمی کند.
بابک صحرایی در ادامه این بحث درباره تفاوت های بین شعر و ترانه گفت:
یکی از تفاوت های میان شعر و ترانه در این است که شعر عموما محصول قشر روشنفکر جامعه است که توسط همان قشر روشنفکر و نیمه روشنفکر مصرف می شود. ترانه اما محصول تمام اقشار جامعه است که توسط تمام اقشار جامعه مصرف می شود. به همین خاطر یک خواننده باید تمام سلیقه ها را مدنظر داشته باشد. چه آن مخاطبی که دغدغه کلام و مفهوم دارد و چه آن مخاطبی که اصلا دغدغه هنری ندارد و به شکل دیگری از ترانه و موسیقی استفاده می کند به همین خاطر خواننده باید هم ترانه ای بخواند که درش حرف های عمیق و گسترده ای زده شده باشد و هم ترانه ای بخواند که بیشتر تابع موسیقی است و آن ریتم و ضرب آهنگ کلام است که مخاطب را جذب می کند. همه این ها ترانه هستند. ما آثار ماندگار و جاودانه بسیاری داریم که چون غبار زمان رویشان نشسته به سادگی کلامش شان دقت نمی کنیم.مثلا الهه ناز که جزء زیباترین و جاودانه ترین آثار تاریخ موسیقی ایران است. کلام الهه ناز کلام عمیق و خاصی نیست. خیلی حرف ساده ای دارد می زند: آه ای الهه ناز، با من بساز، ان که او به غمت دل بندد چون من کیست ناز تو بیش از این بهر چیست؟ اما مجموعه کلام و موسیقی و صدا بسیار درخشان است
بابک صحرایی همچنین درباره ورود نام های تازه به عرصه حرفه ای ترانه گفت:
معمولا کسانی که هنوز وارد عرصه حرفه ای ترانه و موسیقی نشده اند معتقدند که خواننده ها و آهنگسازها بیشتر به ترانه ترانه سراهای شناخته شده دقت می کنند و انتخاب شان بیشتر از کسانی است که چهره ای شناخته شده ای هستند. در ابتدا این توضیح را بدهم که هر چهره شناخته شده ای یک روزی در قدم اول و نقطه صفر قرار داشته. همه ماهایی که جزء چهر های شناخته شده ای هستیم یک روزگاری هنوز هیچ کاری نکرده بودیم و کسی ما را نمی شناخت. من اصلا در هنر این سرزمین کسی را سراغ ندارم که توسط یک جریان قدرتمندی حمایت شده باشد و وارد عرصه هنر شده باشد تا معروف بشود. ما هنوز ستاره سازی به آن معنایی که مثلا در هالیوود وجود دارد در سرزمین مان نداریم. شاید کسی در هنر به موفقیت رسیده و بعد یک جریاناتی پشتش قرار گرفته اند و حمایتش کرده اند اما هیچ آدمی نبوده که از ابتدا با حمایت جریان خاصی وارد عرصه هنر شده باشد.
این حرف درست نیست که خواننده ها و آهنگسازها همیشه برای انتخاب ترانه به سراغ چهره های مشهور می روند. راه برای استعدادهای تازه همیشه باز است

 

پوریا حیدری نیز درباره ترانه سراهایی که قصد ورود به عرصه حرفه ای این هنر را دارند گفت:
یک موشوع خیلی مهمی این وسط هست. آن هم اینکه همه ما فکر می کنیم کاری که داریم انجام می دهیم کار خیلی خوبی است. اگر غیر از این بود که ارائه اش نمی دادیم. ولی ممکن است تصور ما از کاری که داریم انجام می دهیم درست نباشد. خیلی ها الان به این مساله دچار هستند. از طرف دیگر خیلی ها هستند که در کارشان تحت تاثیر دیگران قرار دارند که اتفاق عجیبی هم نیست و شاید همان کسی که تحت تاثیرش قرار دارند خودش تحت تاثیر شخص دیگری بوده است اما از آن چیزهایی که تحت تاثیرشان قرار داشته اتفاق های جدیدی به وجود آورده و الان خودش در جایگاهی قرار گرفته که دیگران تحت تاثیرش قرار دارند. پس کسانی که الان ترانه می نویسند هم می توانند این کار را انجام بدهند و یک جوری ترانه بنویسند که یک اسم جدیدی خلق بشود. همه ما روزانه ترانه های بسیاری به دست مان می رسد اما واقعا درصد کمی از این ترانه ها اتفاق تازه ای درشان دیده می شود. این به این معنی نیست که بقیه بد نیستند.مساله این است که بقیه دچار تکرار مکررات اند. یک سوژه عاشقانه است با یک سری کلمات مشخص و یک سری قافیه هایی که کاملا قابل حدس هستند. اینجاست که این اتفاق می افتد که مثلا من آهنگساز می گویم بروم از همان رفقای همیشگی ام ترانه بکیرم که لااقل حرف همدیگر را می فهمیم. این جدید نوشتن و اتفاقی که یک ترانه سرا می تواند ایجاد بکند مهم است نه اسمش.

در ادامه بخش پرسش و پاسخ مهدی یغمایی در پاسخ به سئوالی درباره ندریس آواز و خوانندگی گفت:

تدریس آواز در دو بخش است. یک بخشش در واقع بخش های کلاسیک آواز است. ما در موسیقی سنتی مان هم بخش آواز اصیل را داریم. من موسیقی اصیل را هم خواندم و تجربه کردم. نمی توانم بگویم صد در صد می دانم. تجربه اش کردم اما هیچ موقع به آن بخش ورود نکردم. کلاس های بنده در واقع مستر کلاس آواز پاپ است. دوستان می دانند که ما به صورتدسته جمعی کلاس هایی داریم که در واقع رفع اشکال می کنیم. کسانی وارد این کلاس ها می شوند که قبلا تک تراک و حتی آلبوم هم منتشر کرده یا در دست تهیه دارند و برای اینکه اشکال های صدایشان گرفته شود مشکلات صدای شان رفع بشود. اینکه من بخواهم از پایه با کسی که فقط بحث استعداد را دارد، ژنتیک را دارد اما هنوز خوانندگی را تجربه نکرده کار نمی کنم. می دانید که در بحث آواز،ژنتیک خیلی مساله مهمی است. یعنی باید باشد. گوش و مغز و حنجره باید رابطه درستی با هم داشته باشند. صدایی که شما می شنوید صدای موسیقایی که می شنوی که به آن نت هم می گویند بتوانی بعد از شنیدن پردازشش کنی و حنجره ات آن شکل را بگیرد تا بتوانی آن نت را به درستی بخوانی. اگر این استعداد اولیه را داشته باشی باید بروی سراغ اینکه حالا ریتم را بشناسی، گوشت را تعیلم بدهی، کوک بدانی، گام بشناسی، نت خوانی بدانی بعد برسی به صداسازی. بعد بفهمی که صدای سر چیه، صدای میانی چیه، صدای شکمی و دیافراگم چیه و این ها را از ه تفکیک بکنی. این کارها را که کردی بعدش می رسی به مسترکلاس. من این اتفاقات را تا الان نشده که تدریس کنم ولی مطمئنا اگر کسی بخواهد این مسیر را شروع کند در ابتدا باید آن ژن خوانندگی را داشته باشد. اگر این ژن وجود داشته باشد پروشش بسیار کار رحت تری است
مهدی یغمایی همچنین درباره آموزشگاهی که در آن به تدریس خوانندگی می پردازد گفت:

من در آموزشگاه نغمه پاییز در خیابان پاسداران تدریس می کنم. یک روز در هفته فرصت دارم از ساعت یک بعداز ظهر تا هفت شب در خدمت دوستان هستم

 

پوریا حیدذی در پاسخ به سئوالی در مورد نظرش درباره نسل جدیدی که وارد عرصه موسیقی شده است اظهار داشت:
دو سال پیش در برنامه ساعت ۲۵ مصاحبه ای داشتم آنجا گفتم نسلی در حال ورود به موسیقی است که جریان موسیقی را تغییر خواهد داد. این حرف برای خیلی ها عجیب غریب بود و باور نمی کردند که چنین اتفاقی بیفتد. امروز اما این اتفاق افتاده. می بینیم خیلی از دوستانی که خواننده های خیلی خوبی هستند و خود ما هم طرفدارشان هستیم الان دیگر مثل سابق نه آلبوم شان می فروشد، نه کنسرت های شان پر می شود و نه اینکه خیلی از اتفاق های گذشته برایشان تکرار می شود. این هم به دلیل ورود نسل جدیدی از خواننده هاست. خواننده هایی که دیگر آن خواننده های همیشگی نیستند. کسانی اند که از دید من تلفیقی دو سبک هستند. چه از نظر ترانه، چه از نظر ملودی و چه از نظر تنظیم. خدا را شکر که آن ملودی های ترکی همیشگی دیگر زیاد نمی فروشد آن هم به جهت اینکه نسل مخاطب ها تغییر کرده یعنی آن بچه هایی که آن زمانی که خیلی از خواننده ها یمی خواندند ۴، ۵ سال شان بود الان به سن ۱۷ ، ۱۸ سالگی، ۲۰ سالگی رسیده اند و سلیقه شان کاملا متفاوت است. اتفاقی که می افتد این است که ما باید یک ذره حواس مان جمع باشد. من به عنوان یک آهنگساز علاقه زیادی ندارم که الان کار کنم. خیلی کمتر از سابق دارم کار می کنم به خاطر اینکه دارم اجازه می دهم که نسل به طور کامل تغییر کند. الان می توانم خیلی خوب و بیشتر از همیشه کار کنم و بیشتر از همیشه پول دربیاورم ولی آخرین روزهای کاری ام به حساب می آید. چرا که از دید من الان هر آهنگساز _ تنظیم کننده ای که اسمش بیشتر شنیده شود ناخودآگاه در آینده ای نه چندان دور اسمش خیلی کمتر شنیده خواهد شد. چرا که نسل جدید خیلی زودتر از آن چه که ما فکر می کنیم دارد از طرف مردم مورد پذیرش قرار می گیرد. خدا را شکر وزارت ارشاد مثل همیشه لطف کرده و اجازه می دهد خواننده ها برای کنسرت شان بیلبورد بزنند اما خواننده ها و گروه هایی داریم که اسم شان را کسی نمی شناسد اما خیلی راحت تر از دیگر خواننده ها کنسرت های شان پر می شود. این نشانگر این مساله است که باید یک مقداری باهوش تر عمل کنیم. مثل الان که بالای نود درصد از خواننده ها دارند تغییر می کنند ما هم باید دیدمان را نسبت به ترانه و موسیقی تغییر بدهیم. باید بیشتر فکر بکنم تا اینکه پرکارتر باشم. این مساله خیلی مهم تر از بسیاری مسایل است. ما الان در وسط و میانه داریم. اگر حواس مان جمع باشد می توانیم وارد نسل بعدی بشویم اگرنه خود من به شخصه مثل خیلی از دیگر دوستان آهنگساز که یک زمانی خیلی پرکار بودند و الان هیچ لسمی ازشان شنیده نمی شود خواهم شد.
بابک صحرایی در تحلیل ترانه نوین و مسیری پیش روی ترانه سراها گفت:

ترانه سرا باید تلاش کند که ساز و صدای کلامش را پیدا کند. مثل خواننده که باید تلاش کند کلام و ساز صدایش را پیدا کند. آهنگساز هم همینطور. خیلی از ما در روزگاری ، ده سال پیش، پانزده سال پیش که در ابتدای مسیر قرار داشتیم در همینجایی ایستاده بودیم که الان شما ایستادیم. اما وقت و انرژی می گذاشتیم. زمان های طولانی را به این تلاش اختصاص می دادیم. این وقت و انرژی را صرف کارهایی می کردیم که اصلا قرار هم نبود منتشر بشود. برای ما مهم این بود که خودمان را بسازیم و به آن نقطه ای که می خواهیم برسیم.

بابک صحرایی در ادامه گفت:
نکته بعدی اینکه هیچ اشکالی ندارد اگر ما در ابتدای مسیر هنری مان تحت تاثیر دیگران قرار داشته باشیم. هنر در تمام شاخه هایش، در ابتدا که قدم در مسیرش می گذارید ناخودآگاه تحت تاثیر دیگران قرار دارید. این دیگران یک سری شان هم نسلان شما هستند که زودتر از شما شروع کرده اند. یک سری هم پیشینیان شما هستند. حافظ تحت تاثیر پیشینیانش بوده. سعدی بوده، بیدل دهلوی بوده. در دوره معاصر، شاملو جزء قله های ادبیات ماست. شاملو در ابتدای مسیرش به شدت تحت تاثیر لورکا بوده، تحت تاثیر سورئالیست های فرانسه بوده، تحت تاثیر پل الوار بوده. تحت تاثیر یک سری از هایکوهای ژاپنی بوده تا جایی که در یکی از مصاحبه هایش که اگر اشتباه نکنم در دهه پنجاه انجام داده گفته در شعر «وز فراز برج بارانداز خلوت مرغ باران می کشد فریاد» انقدر تحت تاثیر یک شعر ژاپنی قرار داشته ام که می توانم بگویم این شعر من نیست و یک ترجمه از آن شعر است. جلوتر می آییم. فروغ شعری دارد که به شدت شبیه ابتهاج است. جلوتر می آییم. ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفراز و شهیار قنبری قله های ترانه نوین ایران هستند. بذر ترانه نوین توسط این ترانه سراهای بزرگ کاشته شد. ما میوه های درختی هستیم که امثال جنتی عطایی ها و اردلان سرفرازها و شهیار قنبری ها و دیگران کاشتند اما آنها هم تحت تاثیر پیشینیان خود بودند. شما شعر دریچه اخوان ثالث را بخوانید:« ما چون دو دریچه روبروی هم ..» بعد دو پنجره اردلان سرفراز را بخوانید: «توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن». بیدل دهلوی گفته: « از شکست آبله یک قطره دریاییم ما». جنتی عطایی گفته: « از جشن رنگین ماهیا یه قطره دریا به من بده». هیچ اشکالی ندارد. جنتی عطایی و اردلان سرفراز مثل احمد شاملو و فروغ فرخزاد، مثل حافظ و سعدی و بیدل دهلوی در ابتدای مسیر تحت تاثیر دیگران قرار داشته اند اما در ادامه جهان بینی خاص خودشان را پیدا کرده اند، امضای خودشان را پیدا کرده اند و خودشان صاحب جریان تازه ای شده اند. اشکال در آنجاست که ما از تاثیرپذیری به تقلید برسیم، از الهام به سرقت برسیم. این اشکال دارد

 

پوریا همچنین با اشاره به موفقیت برخی خواننده های نسل های گذشته و وضعیت موسیقی پاپ گفت:
به غیر از ایران، ما در هیچ جای جهان هیچ وقت این مساله را نداشتیم که یک خواننده ای در جامعه ای پنجاه سال روی بورس باشد. همینطور که هیچ ترانه سرا و آهنگساز و تنظیم کننده ای نداریم که بتواند پنجاه سال روی بورس باشد. مگر اینکه مثلا من آهنگساز موسیقی متن فیلم می سازم آن دیگر جریانش فرق دارد. این مساله عجیبی نیست. نسل مدام دارد تغییر می کند و من نهایتا می توانم دو نسل را تغذیه کنم. این اتفاق به دلایل مختلفی در ایران افتاد. آن بیست سال سکوت، آن برهه ای که هیچ موسیقی ای در داخل ایران نبود. چقدر آدم که در این بیست سال به دنیا آمدند، چقدر آدم من من و شما آن کارها را مدام گوش داریم و حالا حس نوستالژیکی به آنها داریم و همین مسایل دلیل ماندگاری خیلی از آثاری است که تا بیست سال بعد از تولیدشان نیز شنیده می شدند. من شهیار قنبری را خیلی دوست دارم. از شهیار قنبری در مصاحبه ای پرسیدند که چگونه این ترانه های ماندگار را نوشتی؟ شهیار قنبری گفت ما که موقع نوشتن نمی دانستیم این ترانه ها ماندگارند. ترانه ها ماندگار شدند. به دلایل خاص و اتفاق هایی گه به وجود آمدند.

بابک صحرایی در ادامه صحبت های پوریا حیدری درباره شهیار قنبری گفت:
لازم به توضیح نیست که شهیار قنبری آغازگر جریان ترانه نوین بوده و بسیاری از اتفاق های نو و مهم در ترانه را برای اولین بار ایجاد کرده. شهیار قنبری فقط یک ترانه سرا نیست. شهیار قنبری فقط این نبوده که ترانه و ادبیات را بشناسد. او در کنار ترانه و ادبیات، سینما را می شناسد. ادبیات جهان را می شناسد. روانشناسی می داند، فلسفه می داند، جامعه شناسی می داند، تئاتر را می شناسد. شهیار قنبری به مجموعه ای از علوم اشراف دارد و شما رد تمام این ها در ترانه اش می بینی. اگر قرار است ترانه ای بنویسم که صدای زمانه ام باشد باید زمانه ام را از پنجره های مختلفی ببینم.. باید جهان را از پنجره های مختلفی ببینم. به همین خاطر است که یک کسی مثل شهیار قنبری هنوز هم که هنوز است آنچه که می نویسد هم حرف زمانه اش است هم زیبایی منحصر به فرد خودش را دارد.

 

در ادامه جلسه صحبت از برنامه شبکوک به مین آمد. مهدی یغمایی درباره این برنامه موفق گفت:
برای حضور در شبکوک اولین بار پوریا حیدری با من تماس گرفت. باور نمی کردم که امکان تولید چنین برنامه ای در صدا و سیما وجود داشته باشد. این برنامه شد و رفته رفته به موفقیت خیلی بزرگی هم دست پیدا کرد و به من به خصوص در نوروز ۹۵ کاملا مشاهده کردم که از رقبای ماهواره ای اش هم جلو زد و مردم واقعا این برنامه را دوست داشتند و نگاه می کردند. نکته مهم اینکه در تمام زمان تولید شبکوک، یک نفر با یک نفر بحث نکرد. اختلاف نظر داشتیم اما همدل بودیم. یک موقع هایی من و پوریا با هم دعوا هم کردیم. اکثر اوقات سعی می کردیم برای جو برنامه این کار را بکنیم ولی بعضی وقت ها شاید جدی هم می شد اما واقعا جو صمیمانه ای داشتیم. وقتی این جو صمیمانه و انر/زی مثبت وجود دارد مردم هم آن را می فهمند و یک سری کم و کاستی هایی که داریم هم به چشم نمی آید. سری بعد شبکوک هم ساخته خواهد شد. با هم با استعدادهای درخشان تر و هم با کیفیت بالاتر و مطمئنم ما به یک سطح خیلی خوبی در ساخت این نوع از برنامه ها خواهیم رسید.

پوریا حیدری نیز درباره شبکوک و ادامه ساخت این برنامه گفت:
ما یک سری ضعف ها داریم که دست ما نیست. ما طبق یک چارچوب و قانونی داریم زندگی می کنیم و شرایط مان اینگونه ایجاب می کند. مثلا اینکه ما نمی توانیم از حضور بانوان استفاده کنیم که البته استعدادهای درخشان بسیاری در بین شان هست اما امکان حضورشان در بخش مسابقه وجود ندارد. دایرکت من پر شده از سئوال در این مورد و جالب است که همه ما داریم در ایران زندگی می کنیم و باز این سئوال را می پرسیم که چرا خانم نمی توانند در بخش مسابقه شرکت کنند. خدا را شکر این برنامه با تمام سختی هایش تولید شد. همه ما می دانیم که انجام دادن یک سری کارها در صدا و سیما بسیار مشکل است. مثلا با وجود اینکه شبکوک با محوریت موسیقی تولید می شد همچنان اجازه نشان دادن ساز نداشتیم که از جمله مشکلات تولید چنین برنامه ای بود. مساله دیگر اینکه ما کلا اجازه استفاده از ۱۳۶ آهنگ را داشتیم. در ۱۰۰ قسمت برنامه تمام کسانی که برای تست می آمدند اجازه داشتند که فقط از این ۱۳۶ آهنگ استفاده کنند و به همین خاطر بود که بعضی وقت ها به تکرار می رسیدیم و ما تمام تلاش مان را کردیم که این مساله را کمتر کنیم.
من سعی کردم خیلی خلاصه سه تا مشکل یا سختی اصلی تولید شبکوک را توضیح بدهم. نکته بعدی اینکه بعضی موقع ها خیلی از بزرگان و اهالی موسیقی می گفتند که این برنامه طنزش زیاد است. من یک توضیحی باید بدهم. در بسیاری از سخنرانی های جدی سیاستمداران هم بحث طنز وجود دارد. مثلا جرج دبلیو بوش وسط سخنرانی انتخاباتی اش لطیفه می گفت. چرا؟ این یک قانون در روانشناسی است که شما هر زمانی خواستید حرفی بزنید که طرف مقابل یادش بماند احتیاج به این دارید که طرف مقابل تان یک لبخند بزند. هیچ وقت یک آدم تلخ به نتیجه نمی رسد. همیشه آدم هایی به هدف شان می رسند که نرم هستند. همین حرکت باعث می شود که حرف من به یاد مخاطب بماند. این برای ما مهم است. جدا از این داستان یک بحث رسانه ای هم داریم. ما برای حفظ جذابیت بصری برنامه هم نیازمند این بودیم که کمی برنامه را به سمت لبخند ببریم. پس مهم ترین مساله این بود که همیشه یک مباحث مهمیبعد از شوخی ها مطرح می شد. مساله بعدی هم این بود که کشش تصویری داشته باشیم. خدا را شکر که برنامه با موفقیت روبرو شد. سری بعدی شبکوک هم ساخته خواهد شد. یک مقدار بازتر، یک مقدار راحت تر. من و مهدی یغمایی هم خواستیم و حتما باز هم با هم شوخی خواهیم کرد. یک سری طرح ها داده ایم که خدا را شکر تصویب شده. مردم بیشتر وارد بازی خواهند شد. یک سری رای گیری ها داریم. در کل سری جدید شبکوک با تغییرات جالبی تولید خواهد شد

مهدی یغمایی همچنین در پاسخ به یکی از خبرنگاران حاضر در جلسه درباره اجرای آهنگ های به اصلاح کاور گفت:

کاور کردن یک اتفاقی است که در موسیقی همه جای جهان وجود دارد. من در تمام هجده سال دوره کاری ام دو تا آهنگ کاور داشته ام

پوریا حیدری در این هنگام توضیح داد:
که یکی از این دو هم به زور من بوده

مهدی یغمایی ضمن تایید این صحبت در ادامه گفت
یکی کاری هست به اسم «چه کردی» که خانم سیلوا هاکوپیان خوانده اند. یک ملودی ارمنی است که بسیار هم زیبا اجرا شده. پیشنهاد پوریای عزیزم بود که این کار را اجرا کنم که با تنظیم خودش در آلبوم یک دنیا حرف اجرا شده. هیچگونه تغییری درش ایجاد نشده. حتی به اندازه یک نت. یعنی عین کار اصلی اجرا شده است. چون نمی توانیم برویم اجازه بگیریم پس حق تغییرش را نداریم و عینا به شکلی که بود اجرا کردیم. حداقل کاری که می توانیم بکنیم این است که یک آلبوم تولید نکنیم که همه قطعاتش کاور است و هیچی هم در آلبوم ننویسیم و نگوییم که این کارها برای دیگران است. من یک کاور هم به تازگی خواندم به نام «اگه بد شد». یکی از دوستان این کار را پیشنهاد کردند و دیدم که چقدر کار زیبایی است. پس در کل ما طی هجده سال کار کردن و داشتن هفتاد قطعه در کارنامه ام، دو بار کار کاور خواندم که اعلام هم کردیم این کارها کاور هستند

 

پس از پایان بخش پرسش و پاسخ بابک صحرایی با اشاره به جایگاه هنری والای داود حیدری و اینکه هنرمندی است که در شاخه های مختلفی از هنر از نقاشی و خطاطی تا بازیگری و گویندگی و خوانندگی دارای تبحر ویژه است از این هنرمند برجسته خواست که دقایقی برای حاضران در جلسه صحبت کند. داوود حیدری ضمن ابراز خوشحالی از حضور در کارگاه ترانه بابک صحرایی گفت:

یک هنرمند در هر شاخه ای از هنر خدمه هنر و خادم جامعه است. من هر کاری که انجام دادم به خاطر عشقی بوده داشتم. همیشه عاشق بوده ام و این عاشق بودن من را تا اینجا کشانده. من عموما حوصله یک جا نشستن به مدت طولانی را ندارم و باید یک کاری انجام بدهم اما آنچه که من را اینجا نشاند عاشق بودن بچه ها بود به خاطر اینکه در جامعه و جهانی داریم زندگی می کنیم که خیلی خشن است. وقتی به ترانه های تک تک بچه ها گوش می دادم احساس می کردم که خودم دارم می شکنم. زمانه زمانه ای است که آدم را به سختی می شکند و ما باید بایستیم. ما تا کی می خواهیم لطیف باشیم؟ تا کی می خواهیم بیهوده عاشق باشیم؟ عاشق کی؟ نتیجه این عشق چیه؟ عشق که فقط عشق بین دختر و پسر نیست.. عاشقانه های بسیاری داریم که می توانیم از آنها لذت ببریم. آنچه که امروز پیدا کردم این بود که یک هنرمند همیشه یک قدم که نه، ده قدم از جامعه اش جلوتر است و این است که او را می شکند. چون شعور و درک بالاتری دارد و زودتر می فهمد و این است که عذاب بیشتری می کشد. در نهایت من فکر می کنم اینجا (کارگاه ترانه) اتفاق خوبی دارد می افتد. باید کودکانه های واهی دور ریخته شود و کوکانه های واقعی را جایگزینش کنند. آدمی که تابع عواطف است آدم احساساتی که بد نمی شود. نمی تواند بد باشد. در نهایت فضا فضای خوبی است. در مجموع می خواهم بگویم بچه ها فقط به دنبال عاشقانه های زمینی نباشند. خیلی دردها در جامعه ما هست که شاید در واژه های ناب بیشتر دیده بشود. مثال می زنم. یک بار از خیابان که رد می شدم یک اتفاق دردناکی برایم افتاد که مثل یک شعر بود. سال هاست این تصویر دارد در ذهن من بازی می کند. یک پدری ایستاده بود و گدایی می کرد. رویش به سمت دیوار بود و صورتش را پوشانده بود و دست پسرش را هم گرفته بود. نگاهی که در چهره آن پسرک دیدم من را نابود کرد. یعنی خجالت می کشید هم از خودش هم از پدرش که چرا باید اینگونه در کنار خیابان بایستد. پسرک با نگاهش داشت حرف می زد و از نیازش می گفت. اما خیلی ها نمی فهمیدند. ما این نگاه ها را هم باید تعریف کنیم. نه اینکه فقط بگوییم یک نفر را دوست دارم. خداوند عماد رام را بیامرزد. من دفترم در چهار راه امیراکرم بود. می گفت از اینجا راه بیفتیم و تا تجریش برویم. چیزهایی که تو را به گریه می اندازد زیاد می بینی اما نمی فهمی. ولی چیزهایی که تو را به خنده می اندازد در چشمت است. این یک واقعیت است. ما یک چیزهایی را نمی بینیم. دردهایی که هست را ببینیم.

 

 

در قسمت پایانی جلسه، مهدی یغمایی دو قطعه به نام های حلالت می کنم و گل بی گناه من را به صورت زنده اجرا کرد. ترانه هر دو قطعه سروده بابک صحرایی و موسیقی اش از پوریا حیدری بوده است. پوریا حیدری هنگام اجرای قطعه گل بی گناه من با نوازندگی پیانو مهدی یغمایی را همراهی کرد وپس از پایان این اجرا، جشن تولدی کوچکی برای مهدی یغمایی گرفته شد. ۲۱ مرداد روز تولد این خواننده برجسته بود و این جلسه از کارگاه ترانه بابک صحرایی با فوت کردن شمع توسط مهدی یغمایی و ابراز شادی حاضران در جلسه به پایان رسید

 

در ادامه عکس های سام شرف زاده، فاطمه ابراهیمی و عسل مجتبایی از این نشست را می توانید در تریبون هنر ببینید

 

مطالب مرتبط




شما هم یک دیدگاه ارسال کنید
 

نام




یادداشت آرشیو

  • فردین ملک مطیعی بهروز وثوقی
    انتقاد تند نیما حسنی نسب از ستاره های این روزها
    از سلبریتی های دیروز تا صله بگیرهای امروز
    در معاشرت و مشارکتِ تهوع‌آورشان با اربابان پول کثیف و معاونت در پولشویی

    تریبون هنر _ نیما حسنی نسب: به این عکس خوب دقت کنید؛ در هیاهوی هیچِ صله‌بریتی‌های امروزی، در هجومِ زشت و رعشه‌آور اخبار الکی و فهرست‌های جعلی و شعارهای سطحی که از بعضی بازیگرهای معروف این روزگار می‌شنویم، در معاشرت و مشارکتِ تهوع‌آورشان با اربابان پول کثیف و معاونت در پولشویی […]

  • تنگه ابوقریب
    دریچه‌ای به مفهوم مقاومت
    یادداشت کمال تبریزی درباره «تنگه ابوقریب»
    فقط باید دید

    تریبون هنر _ کمال تبریزی: «تنگه ابوقریب» از آن دسته فیلم‌هایی است که غیر قابل توصیف هستند ! مثل موسیقی‌ای که غیر قابل تقلید باشد ! فقط می‌توان گفت که مانند دریچه شهرفرنگ به دنیایی متفاوت هدایت می‌شوید که این بار به شدت ملموس و واقعی است ! دریچه‌ای به […]

  • کیوان کثیریان
    نگاهی به ترکیب سینماها در هفته‌های اخیر
    قصه بی‌سروته، بازی‌های خیلی بد، بازیگرانی بسیار بدتر
    یادداشت کیوان کثیریان

    کیوان کثیریان:  نگاهی به ترکیب اکران سینماها در هفته‌های اخیر می‌تواند گویای حال و روز این روزهای سینمای ما باشد. نگاه معیوب مدیریت سینما که تشویق “سرمایه سالاری” نام گرفته نتیجه‌اش می‌شود همین. از ۱۳ فیلم روی پرده ۸ تایش از جنس فیلم‌هایی است که “کمدی” خوانده می‌شوند و در […]

  • ابراهیم گلستان و مسعود کیمیایی
    گلستان از انگلستان
    یادداشت «ابراهیم گلستان» برای سالروز تولد «مسعود کیمیایی»
    در تریبون هنر بخوانید

    تریبون هنر: «چیزی که مسعود در فیلم «قیصر» گفته بود مرا متوجه نوع دریافت و فکر او کرد، که تفاوت داشت با «ننه من غریبم» بازی‌های قصه‌هایی در تیره‌روزی دخترهای رعیت یا تیره‌کاری‌های پسرهای ارباب، و قس علی‌ذالک‌هایی که از اول سال های ۱۳۰۰ راه افتاده بود» این جملات بخش […]

  • عصبانی نیستم
    عصبانی نیستم؛ بُمبی که خنثی شد
    یادداشتی از سیدمحمد کاظمی

    تریبون هنر: این همه کش و قوس؟این همه شاخ و شانه کشیدن؟این همه دلخوری و قُلدری؟ارزشش را داشت؟ این همه ترس؟ این همه لج بازی؟این همه امضای بی اعتبار؟ارزشش را داشت؟ فیلم “عصبانی نیستم” از رضا درمیشیان بعد از چهار سال سر و صدا ، بالاخره بهار امسال به اکران […]

رضا صادقی مدیون

مغزهای کوچک زنگ زده

آخرین بار کی سحر را دیدی

چراغ های ناتمام

شعله ور