یادداشت عبدالرضا منجزی درباره ابراهیم حاتمی کیا

او منزلت طرفداران انقلاب را هم پایین آورده

مرور حاتمی کیا؛ از همراهی آوینی تا ناسزا به کیارستمی و فرهادی

تریبون هنر _ عبدالرضامنجزی: بعضی از ادم ها هر چه در سایه باشند ،مقبول ترند.محبوب ترند. گاهی دورماندگی ادم را دست نیافتنی و، پرراز و رمز می کند.مثل هوارد هیوز.مثل وارن بیتی.حتی مثل شمیم بهار منتقد خودمان که در دورافتادگی اش ،صاحب منزلت و اعتباری شده، حتی بت گروهی هم شده، با یک مصاحبه و دو قصه وچند نقد ،کسی ست برای خودش…
حاتمی کیا تا زمانی که حرف نزده بود مثل گروه بالا بود. مرموز بود. جدی گرفته می شد. قابل تامل بود. حالا بیشتر از فیلم هایش حرف می زند. با صدایی بلندتر از بازیگرانش شعار می دهد. از حاج کاظم جلو زده و مرتب غر می زند،نق می زند..نمی دانم فلسفه ی این کار چیست!؟ سینمایی ها را با خود دشمن کرده.مخاطب را عصبی.راه دلبری از نظام هم که این ریختی نیست!!یعنی نیاز ندارد که به دیگران توهین کند تا جایی برای خودش در بالادست نظام ،دست و پا کند…

از وقتی حرف زده همه ی اعتبار فیلمسازی اش زیر سوال رفت.او منزلت شان و اندازه های یک سازمان فکری و اردوی طرفداران انقلاب را هم ‌پایین اورده،به انها هم صدمه زده و می زند.بعضی ها به مرشد نیاز دارند.تنهایی از پس امور برنمی آیند. حاتمی کیا از ان دسته است. تا چهل سالگی مرید بود.اما در پنجاه سالگی بلد نیست در نقش مرشد میانسال چگونه ظاهر شود.
به گمانم او با مخاطب هم کاری ندارد.بچه ننر پر کمپلکسه ای ست که حیات اجتماعی اش در گرو نق زدن ،تهاجم ،حمله، هتاکی و تندخویی اش ست.در گذشته مرید محمد بهشتی معمار نرم خو ی عارف مسلک بود.بعد سید آوینی که رفت گفت یتیم شدیم.با تماشای رفسنجانی اب از لب و لوچه اش سرازیر میشد. عاشق این بود حاج اقا تشویقش کند. بعد در پایان دوران سازندگی و‌وزارت میرسلیم ،یکجور عجیبی شد.اخربهشتی رفته بود…روشنفکر شد. با سوپر استار زن سینما در یک سال دو فیلم ساخت. بعد خیلی ها نگران شدند.بعد خودش نگران خودش شد.سردرگم بود.بعد در دوران اصلاحات یک چیزی ساخت اطلاعات گیر داد.اما چون سکوت کرده بود همچنان محبوب بود.بعد یک فیلم دیگر ساخت باز توقیف شد.کمی تنها شد. طرح فرهادی را برد توی آسمان فیلم کرد.طرف مردم بود،درد ایشان را روایت کرد، هجرت و بلاتکلیفی و سرکشی و جنون را..هواخواهی اش از انقلاب در سایه بود،با اشاره و ایما و ..مردد بود.. بر سر دو راهی بود. نیمی اش منتقد بود نیمی اش محافظ.دست و پا می زد در دوگانگی.نه روشنفکر بود و نه ارزشی. دلواپسان تقدیری شبیه به مخملیاف برایش متصور بودند.از یک جایی او تکلیفش را با خودش معلوم کرد.یک راست امد گفت تا زنده ام از ارزش ها دفاع خواهم کرد..و بعد رفت پرید توی بغل سفارش دهنده ی پر امکان تا فیلم بسازد. سفارش گرفت..دفتر زد.استین بلند پوشید.از مضمون به فرم رسید.از هویت و دیده بان رسید به بیگ پرودکشن هالیوودی.. در طول ساخت «چ» با عرب نیا درگیر شد. برای محکومیت و تحقیر بازیگرش، به استشهاد و شعار و تهدید پناه برد.کارهایی کرد چیزهایی گفت که از یک ادم بالغ حرفه ای بعیدبود..ارام ارام خرجش را از همه کس و همه چیز سینما جدا کرد.با فیلمش دوره راه انداخت. پیشاپیش به علما شکایت برد که می خواهند مرا نادیده بگیرند. خوف و بیم داشت از نگرفتن سیمرغ!!!تعارف راکنار گذاشت و برای اولین بار با همه درافتاد . بهانه اش حمایت از فیلم یک فیلمساز زن بود.اما داشت انتقام خودش را می گرفت.بجای دلبری شروع کرد به تحقیر و پرونده سازی برای کیارستمی پوراحمد واین اخری علی معلم و فرهادی…ادم ها را بواسطه کراواتی بودن، فیلم واقعگرا ساختن،عینک دودی زدن، دشمن خواند..ان بچه ی سر بزیر دیروز شد زبان دراز همه جشنواره ها…رفت پشت اوج و حاج کاظم و ارزش ها شروع کرد یقه ی همکارانش را گرفتن…
جایزه نمی گیرد می زند زیر میز بازی…
جایزه می گیرد می زند زیر میز بازی…

او یک بچه است. مطمئنم امشب قصد نداشت چیزی بگوید.وقتی دشمنی پیدا نکرد کسی از رشیدپور به او نزدیکتر نبود.پس یقه ی او را گرفت…وقتی تشویق شد حالش جا امد و موتورش روشن شد…
در گذشته شاعرانگی داشت فیلم هایش..ساده و صمیمی و انسانی بودند.خودش هم ارام..،
از وقتی فیلم عظیم میسازد خودش هم بسیط حضور پیدا می کند.خیلی وسیع و با شکوه فحش می دهد.بیخودی دشمن تولید می کند.بیخودی قهر می کند.حاتمی کیای امروز یک الگوی رفتارشناسی از کمپلکس های مجهول روحی ست. ادمی که دلش برای عقیده ای بسوزد کمی احتیاط می کند.ادب به خرج می دهد.مردمداری می کند.اما او حاج قاسم را چماق می کند تا منتقدی را بزند.همه هستی خود ،سینمایش را،انقلاب و عقیده اش را خرج می کند تا جایزه ای بگیرد..اگر بحث دنیایی و جایزه مطرح نیست پس این زبان سرخ و سر نترس و اتش درون ، بقیه ی سال کجاست!؟در بزنگاههای تاریخی کجاست!؟..ادمی که امشب من دیدم و به ان شکل جایزه ای در اغوش گرفته بود،خیلی جدی نیست.پشت حرف های او هیچ خبری نیست..شاید ضعف مضمون شاعرانگی و گرمای فیلم هایش را با این حرف ها می پوشاند.شاید!!نمی دانم..فقط میدانم که او مثل یک ادم بی تقدیر عمل می کند..بی تدبیر..همین

 

 

مطالب مرتبط




شما هم یک دیدگاه ارسال کنید
 

نام




یادداشت آرشیو

  • بدون تاریخ بدون امضا
    به بهانه اکران "بدون تاریخ،بدون امضاء"
    قصّه ای که دیدن و شنیدنش واجب است
    یادداشت سیدمحمد کاظمی

    تریبون هنر _ سیدمحمد کاظمی: در میان انبوهی از فیلم های بی قصّه یا بد قصّه که به عقیده ی بسیاری از کارشناسان، لطمه ی اصلی را به سینما وارد می کنند، فیلم وحیدجلیلوند را باید بارها تحسین کرد و به هر انسانی توصیه کرد که برای تماشای این اثر […]

  • عبدالجواد موسوی
    یادداشت سید عبدالجواد موسوی
    درهیچ کجای دنیا منتقدان فیلم را بی‌شرف و بی‌غیرت خطاب نمی کنند
    دست از سر هنر و سیاست و دین مردم‌ بردارید

    تریبون هنر _ سید عبدالجواد موسوی: فایده‌ای ندارد. هر چه قدر هم درباره دوقطبی‌سازی و مضراتش بگوییم فایده‌ای ندارد. عده‌ای نان و هویت‌شان را در این دوقطبی‌سازی‌های مضحک و چندش‌آور می‌بینند و اصلا هم برای‌شان مهم نیست از دل این دوقطبی‌سازی‌ها ممکن است چه فجایع هولناکی سر بر آورند. اختلاف […]

  • ابراهیم حاتمی کیا تریبون هنر
    یادداشت محمد قوچانی درباره ابراهیم حاتمی کیا
    بیش از عقل معاش، عقل معاد دارد
    سیاست را می‌فهمد اما سیاست را دوست ندارد

    تریبون هنر _ محمد قوچانی: ابراهیم حاتمی‌کیا مثل هر ایرانی دیگری این روزها با این پرسش روبه‌رو است که اصلاح‌طلب است یا اصولگرا؟ میانه‌رو است یا تندرو؟ با اپوزیسیون یا از حاکمیت؟ مدافع دولت است یا منتقد آن؟ این پرسش‌ها البته در میان عامه مردم خریداری ندارد. به جز نهایتا […]

  • ابراهیم حاتمی کیا
    یادداشت عبدالرضا منجزی درباره ابراهیم حاتمی کیا
    او منزلت طرفداران انقلاب را هم پایین آورده
    مرور حاتمی کیا؛ از همراهی آوینی تا ناسزا به کیارستمی و فرهادی

    تریبون هنر _ عبدالرضامنجزی: بعضی از ادم ها هر چه در سایه باشند ،مقبول ترند.محبوب ترند. گاهی دورماندگی ادم را دست نیافتنی و، پرراز و رمز می کند.مثل هوارد هیوز.مثل وارن بیتی.حتی مثل شمیم بهار منتقد خودمان که در دورافتادگی اش ،صاحب منزلت و اعتباری شده، حتی بت گروهی هم […]

  • مهناز افشار و سارا بهرامی
    درباره نامزدی هم زمان مهناز افشار و سارا بهرامی
    در اسکار ۱۲ بار ۲ بازیگر از یک فیلم برای بهترین نقش اصلی انتخاب شده اند
    در اسکار 1991 جینا دیویس و‌ سوزان ساراندون، هر دو «تلما و لوییز» نامزد شدند

    تریبون هنر _ حسن علیشیری: از دیشب که اسامی نامردهای سیمرغ جشنواره‌ی فجر اعلام شده، حضور دو بازیگر از یک فیلم در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن (خانم‌ها مهناز افشار و سارا بهرامی برای فیلم دارکوب) بحث‌برانگیز شده. جدا از این‌که در این فیلم آیا واقعن هر دو بازیگر […]

سیامک عباسی

امین قباد